تبليغاتX
گروه آموزشی مشاوره شهرستان گناباد

تعطيلات عيد ومطالعه بهتر

سلام كنكوري،خدا قوت،دوره پرتلاش وسختي را پشت سر گذاشته اي،اميدوارم هر چه زودتر نتايج اين تلاشها را ببيني،در اين شماره هم اكنون مي خواهيم در مورد مطالعه در تعطيلات با تو حرف بزنم تا از تعطيلات عيد در جهت رسيدن به اهدافت حداكثر استفاده را ببري.

1-سه روز اول عيد،تعطيل:از آنجايي كه در طي ماههاي گذشته در جهت مطالعه دروس پايه پيش دانشگاهي زحمات زيادي كشيده اي،براي رفع خستگي وهمچنين براي ديد وبازديد از فاميلهاي نزديك مي تواني از سه روز اول عيد استفاده كني،ولي فقط سه روز وبلافاصله پس از آن بايد مطالعه منجسم ومتراكم خود را شروع كني.

2-زمان مطالعه در عيد:معمولا در تعطيلات عيد خانواده ها،شبها تا دير وقت به ديد وبازديد و مهماني مشغول هستند،در نتيجه برنامه خواب و بيداري كل خانواده به هم مي ريزد.فراموش نكن كه اين رويه مي تواند بيش از يك سوم زمان مفيد مطالعه تو را از بين ببرد.صبح زود بهترين زمان براي يك شروع مطالعه روزانه است پس پيشنهاد مي كنم حتما شبها زود بخواب(حدود ساعت 11شب)و صبها قبل از هفت صبح از خواب بيدار شو وقبل از اينكه ديگران از خواب بيدار شوند،سعي كن قسمتي از مطالب برنامه آن روز را مطالعه كني.

3-تلويزيون،آفت مطالعه در عيد:تجربه نشان مي دهد كه اغلب كنكوري ها،علت اتلاف وقت خود در تعطيلات عيد را تلويزيون مي دانند.ممكن است امسال هم وسوسه شوي برخي برنامه هاي تلويزيوني را نگاه كني،اما يدان كه سال ديگر همه آنها را فراموش خواهي كرد وتنها چيزي كه براي تو باقي مي ماند،افت رتبه و نمره تراز است كه به خاطر عدم استفاده مفيد از تعطيلات عيد تو شده است.فراموش نكن به ازاي هر يك ساعت اتلاف وقت در جلو تلويزيون يا...مطالعه چند صفحه از يك درس اختصاصي يا عمومي را از دست خواهي داد واين مي تواند معادل چند تست كنكور باشد،پس سعي كن بسيار حرفه اي عمل كني و از همان ابتداي عيد هيچ كدام از برنامه هاي تلويزيون را تماشا نكني.

4-بي برنامگي،زمينه عدم مطالعه مفيد در تعطيلات عيد:با توجه به زمان محدود باقيمانده تا كنكور(13هفته)و اهميت تك تك ساعات مطالعه اي كه از آنها براي رسيدن به اهداف تحصيلي ات استفاده مي كني،بايد حتما براي افزايش راندمان ساعات مطالعه ات در اين ايام از يك برنامه منسجم استفاده كني.

5-زمان مطالعه دروس:به طور كلي براي مطالعه دروس حفظي،زمان قبل وبعد از خواب پيشنهاد مي شود.اما دروس ديگر را مي توان در ساعات ديگر از هفت تا يازده شب برنامه ريزي كرد.ضمنا بهتر است دروس تفهيمي و مشكل را در ساعات مياني صبح يعني حدود 10صبح و يا ساعات مياني عصر يعني يعني حدود پنج عصر مطالعه كني تا بتواني تمركز بيشتري روي آنها داشته باشي.

6-تعداد دروس در هر روز:از آنجايي كه در ايام تعطيلات،ميزان مطالعه ات زياد است توصيه مي كنم براي جلوگيري از خستگي ذهن وبراي استفاده از نيمكره هاي چپ و راست مغز بيش از يك درس را در طي روز مطالعه كني وسعي كني دروس حفظي وتحليلي وتفهيمي را يكي در ميان(به طور متناوب)قرار دهي تا از ظرفيت مغز استفاده بيشتري ببري.

7-دوره كردن دروس مطالعه شده:تمام مطالب خوانده شده در طي روز ونكات مربوط به آن را هر شب در مدت زمان يك ساعت دوره كن تا مطالب را از حافظه موقت به حافظه بلند مدت منتقل كني،همچنين آخر هفته تمام مطالب خوانده شده در طي هفته را يك بار ديگر مرور كن.

+ نوشته شده توسط سرگروه در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 13:57 |
 

بچه ها می آموزند آن طوری باشند که زندگی می کنند

 وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

اما ...

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

 

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 9:44 |

روش مطالعه كنكوري ها در چهار ماه آخر

سلام كنكوري،حالت چطوراست؟خدا قوت.ديگر كم كم به زمان نهايي مسابقه نزديك مي شويم.حتما مي داني كه هر ساله اكثر قبولشدگان كنكورهاي سراسري معتقدند اگر داوطلب از نيمه دوم سال كه به كنكور نزديكتر است(بهمن تا تير)خوب استفاده كند نتايج او كاملا دگرگون مي شود،حتما به علتهاي اين نكته فكر كرده اي.

فراموشي:يكي از علل آن اين است كه هر مطلبي را در زمان نزديك به كنكور بخواني احتمال فراموشي آن كمتر است ونياز به ئوره كمتري دارد.

اصل تراكم:اگر يادت باشد در يكي از شماره ها اين اصل را توضيح دادم كه:«هرگاه مغز در محدوديت زماني(جهت يادگيري)قرار بگيرد بازدهي آن افزايش مي يابد.به عبارت ديگر مغز تمايل دارد كارها را هر چه سريع تر انجام دهد.»

خب با توجه به اين نكته هر ساله اكثر داوطلبان از يكي،دو ماه مانده به كنكور بازدهي مطالعه شان بشدت افزايش مي يابد.حال اگر بتواني چنين مطالعه مفيد وقدرتمندي را از الان شروع كني،قطعا از چنين فرآيندي يعني مطالعه متراكم مي تواني بهتر استفاده كني.

برنامه ريزي درسي واصل تراكم:در برنامه ريزي اين 17 هفته بايد سعي كني تا حد امكان دروس مختلف عمومي واختصاصي را طي هشت هفته اول يعني تا آخر فروردين ماه تمام كني.براي اين كار بايد به مرور مطالبي كه قبلا آموخته اي اكتفا كني وبيشتر دقت خود را به مطالعه دروس مطالعه نشده وتست زني مباحث آن بپردازي.فراموش نكن كاري را كه در شرايط عادي در چهار ماه مي توان به انجام داد،در شرايط خاص در دو ماه مي توان به انجام رساند.

مطالعه انتخابي در ماههاي آخر:آيا همه مباحث ارزش يكساني دارند؟آيا همه مطالب مهم هستند؟البته همه مطالب مهم هستند ولي ارزش يكساني ندارند.قطعا مطلبي كه هر سال از آن تست مي آيد ارزش بيشتري نسبت به مبحث ديگري كه غالبا از آن سؤال نمي آيد دارد،از اين رو هنگام مطالعه در ماههاي آخر اولويت با فصلهايي است كه ارزش سؤال خيزي آن بيشتر است وهمچنين سرعت پيشرفت تو در مطالعه آنها نيز بيشتر است.

دوره ها اهميت بيشتري پيدا مي كنند:در اين چهار ماه هر چه را مي خواني بايد در كنكور بزني،به عبارت ديگر نبايد تستهاي مباحث مطالعه شده را در جلسه آزمون از دست بدهي.به همين علت بايد طبق يك زمان بندي منزم به طور مداوم به دوره مطالب بپردلزي وآنها را در ذهن خود زنده وتازه نگه داري.

تست زني تركيبي:از آنجا كه در جلسه كنكور تستها به صورت طبقه بندي واز يك مبحث نمي آيد تو هم بايد از الان عادت كني تا تستهاي مباحث مختلف را با هم بزني.براي اين كار هر مبحثي را كه مي خواني وسپس مي خواني تست آن را بزني از مباحث قبل هم به صورت پلكاني تست بزن.به طور مثال اگر در درس فيزيك پيش به فصل صوت رسيده اي و پس از مطالعه مي خواني تست آن رابزني،در كنار 50 تست از اين مبحث،5 تست از هر كدام از فصلهاي نوسان،موج،ديناميك وحركت هم بزن.اين كار باعث مي شود حافظه تو مطالب قبلي را بايگاني نكند ومطالب هميشه در دسترس وتازه باشند.

استفاده از نت برداري گذشته وخلاصه نكات تستها:كنكوري عزيز،اگر يادت باشد حدود پنج ماه پيش در يكي از شماره ها گفته بودم حتما بايد خلاصه نكات مطالبي را كه مطالعه مي كني وهمچنين خلاصه نكات تستهايي را كه مي زني،در دفتري يادداشت كني،همچنين متذكر شده بودم كه اين نكات در ماههاي آخر قبل از كنكور بسيار مؤثر ومفيدند.حالا زمان آن رسيده كه از اين نكات استفاده كني.بدين ترتيب كه قبل از زدن تستهاي مباحث گذشته حتما خلاصه نكات آن مبحث را كه قبلا نوشته اي،بررسي كن تا اشتباهات گذشته ات را مجددا مرتكب نشوي.ضمنا از اين به بعد هم نكات تستهايي را كه مي زني،يادداشت كن وبه طور مداوم وقبل از هر مرحله مرور،آنها را دوره كن.فراموش نكن معمولا كنكوري ها در جلسه كنكور اشتباهاتي را مرتكب مي شوند كه قبلا آنها را مرتكب شده اند.برايت آرزوي موفقيت مي كنم.

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 9:29 |

اضطراب وفشارهاي رواني

اگر بخواهيم تعريف قابل قبولي از اضطراب ونگراني بكنيم بايد بگوييم احساسي است كه ما را در زمان حال به خاطر چيزي در آينده از تحريك مي اندازد.اگر ما داشته هاي جسمي،مادي،رواني وعاطفي خود را در معرض تهديد ببينيم،دچار نگراني شويم.حالا ببينيم چرا ما دچار چنين وضعيتي مي شويم و راه حل چيست؟

پيچيده شدن روابط انساني،پيدا شدن افكار مختلف به خاطر حضور رسانه هاي جمعي،توسعه طلبي،زياده خواهي وكمال طلبي آدمها از يك طرف،افزايش قيمتها،درآمدهاي ناكافي،مشكلات محيط كار،تورم،بيكاري،تغيير دائمي قوانين اقتصادي وسياسي از طرف ديگر وافزايش بي رويه وبرتري بي چون وچراي فن آوري پيشرفته دست به دست هم داده اند تا مهمترين وفراگيرترين بيماري قرن يعني اضطراب را پديد آورند كه درمان آن چندان آسان هم نيست.

خوشبختانه افراد سازگار كه در درون خود به وحدت رسيده اند وبالغ وبالنده شده اند،در اين گونه موارد واكنش معقول تري از خود نشان مي دهد وكمتر از عارضه هاي آن رنج مي برند،زيرا بيماري ها يا فشارهاي رواني اثرات كوتاه مدت ودرازمدت زيانباري بر سلامت ذهن وجسم دارند كه نمي توان از آنها گذشت.بيماريهاي فشارخون،كلسترول بالا،تند خويي ها،ريزش مو،بيماريهاي قلبي،زخم معده،مرض قند وزخم اثني عشر از همين فشارها ناشي مي شود.

اين عارضه ها ونيز عدم تمركز وانزواجويي است كه به ما هشدار مي دهد داريم به طرف سراشيبي مي رويم.متاسفانه بعضي ها به جاي انتخاب راه حل مناسب ودرمان صحيح به طرف انحراف سازهايي مانند:سيگار،مشروب،قمار ومواد مخدر مي روند و وضعيت شوم تري براي خود ايجاد مي كنند.

اختلافهاي ناشي از اضطراب

فيزيولوژيستها معتقدند اضطراب سبب ايجاد اختلالاتي در نظام غدد داخلي وسپس اعضاي بدن مي شود.اين اختلالهل از هيپوتالاموس يا فرستنده اصلي پيامها به غدد مهم بدن وسپس غده هيپوفيز شروع مي شود.هيپوفيز هورمون اضطراب زاي كورتيزول را به غدد كليوي مي فرستد وتوده چربي موجود در بافت شكم وانسولين خون را افزايش مي دهد.اين افزايشها باعث به وجود آمدن ديابت،حمله هاي قلبي وبالا رفتن كلسترول وفشار خون مي شود.بنابراين اگر خوب حساب كنيم اضطراب منشاء بسياري از بيماريهاي كشنده است.

راه مقابله با اضطراب

هر اتفاق مهمي به طور طبيعي كمي اضطراب ايجاد مي كند،ولي اگر از زمره افرادي هستيد كه تعادل خود را در مقابل پيشامدها از دست مي دهيد و دچار هيجان شديد واضطراب زياد مي شويد،بايد فوري اقدامات زير را افزايش دهيد:

1-در گوشه اي بنشينيد.حتي بهتر است دراز بكشيد و5 تا 10 نفس عميق بكشيد.

2-بلافاصله پس از اين كار حركت كنيد يا درجا بدويد ويا به كاري بپردازيد كه تحرك به همراه دارد يا پياده روي كنيد.اگر اضطراب شما زياد است حتما بدويد.

3-به خود تلقين كنيد اين وضعيت شما گذراست ومانند ساير موارد پيشين به خير خواهد گذشت.

4-توجه خود را از موضوع منحرف كنيد وبه مسائل ديگري بينديشيد.موسيقي شاد گوش دهيد،با بچه هاي كوچك صحبت كنيد،جدول حل كنيد يا به كار سرگرم كننده اي مشغول شويد.اگر هيجان واضطراب شما با اين تمهيدات كم نشد،به پزشك مراجعه كنيد.

5-گاهي اضطراب خود را با خوردن مي توانيد تسكين دهيد ولي مانند برخي ها خود را شرطي نكنيد.بعضي ها به مجرد اينكه غم وغصه يا اضطرابي سراغشان مي آيد،فورا سراغ خوراكي مي روند.اگر نگران چاغي نيستيد وبعد همان به عامل اضطرابي برايشان تبديل نمي شود اشكالي ندارد زيرا پژوهش علمي نشان داده است كربوهيدراتها قادرند ميزان سروتونين مغز را افزايش دهند واين امر تاثير آرام كننده اي در كل بدن دارد.در نتيجه علامتهاي اضطراب مانند:عصبانيت،تنش،تحريك پذيري وعدم تمركز كاهش پيدا مي كند.

6-حسابي بخنديد.خنده حتي اگر مصنوعي هم باشد شادي بخش است.ماهيچه ها را شل وسست مي كند،فشارخون را كاهش مي دهد،هورمونهاي اضطراب زا را متوقف مي كند ونظام ايمني بدن را تقويت مي كند.

7-از نوشيدن چاي پررنگ،قهوه،نوشابه گازدار،ادويه،كاكائو وبخصوص الكل خودداري كنيد.

8-روي امكانات واختيارات وتوانايي هاي خود حساب كنيد واگر لازم بود با افراد خير خواه وخبره مشورت كنيد.آن وقت حال رواني شما بهتر مي شود.

9-به خدا توكل كنيد.عبادت ميزان هورمونهاي اضطراب زا مانند آدرنالين را در بدن كاهش مي دهد.

10-اگر يوگا مي دانيد،به يوگا بپردازيد.اين كار به آرام سازي شما كمك بزرگي مي كند.

11-تفريحات سالم،گردش در طبيعت،روابط انساني سالم و دوستي هاي بي شائبه در كل ما را آرام مي كند و از اضطرابمان مي كاهد.

چند تذكر مهم

-هر اندازه راجع به واقعه اضطراب زا بيشتر فكر كنيد نيروي آن بيشتر بر شما غالب مي شود تا حدي كه ممكن است واقعا آسيب ببينيد.پس در ابتدا به آن را براي زماني بگذاريد كه آرامش لازم را پيدا كرده ايد.

-پسش از هر اقدامي به منبع وعامل اصلي اضطراب توجه كنيد زيرا شناسايي آن كمك زيادي براي از بين بردنش مي كند.

«آنتنوفسكي» نيز راههاي زير را جهت مصون ماندن از آسيبهاي ناشي از اضطراب پيشنهاد مي كند:

1-خردپذير باشيد.يعني ارزيابي دقيق وعيني از موقيت پيش آمده به عمل بياوريد.

2-انعطافپذير باشيد.يعني راهبردهايي را بيابيد كه كارساز هستند وپيامدها وراهاي مقابله با پيش آمدهاي آتي را پيش بيني كنيد.

3-مسؤوليت پذير باشيد.اگر در قبال پيش آمدها احساس مسؤوليت كنيم از ميزان فشار رواني كاسته مي شود وما را براي چاره جويي ومقابله با آن آماده مي كند.

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 9:26 |

عواملي که سبب از هم گسيختگي خانواده مي شود
لزوم مشاوره در ازدواج

ساختار خانواده و همسر گزيني

ساختار يعني مجموعه اي از اجزاي به هم پيوسته. هر يک از اجزا داراي يک کارکرد است که نتيجه مثبت براي کل مجموعه دارد؛ حال اگر اين مجموعه ( خانواده) از ساختار مطلوبي برخوردار نباشد، نابساماني ها و از هم گسيختگي هايي به شرح زير پيدا مي کند:

1- انکار: خانواده هاي نابسامان مسائل خود را انکار مي کنند؛ به همين جهت مشکلات آنها حل نمي شود.

2- ارضا نشدن نياز اعضاي خانواده: در خانواده ي مسئله دار نياز فرزندان و ساير اعضاي خانواده بر آورده نمي شود؛ به همين جهت در اين خانواده جّو نامطلوبي حاکم است.

3- فقدان انعطاف: در خانواده هاي بي سامان برخوردهاي خشک و بي روح وجود دارد و اعضاي خانواده در رابطه با مسائل رفتاري از انعطاف لازم برخوردار نيستند.

4- فقدان صميميت: در خانواده هاي نابسامان صميميت وجود ندارد و اعضاي خانواده ظاهر و باطن واحد ندارند و ترس و دورويي و در پاره ي موارد خجالت حاکم است و از مهرباني و الفت خبري نيست.

5- روابط نامطلوب: در اين گونه خانواده ها رفتارهاي ضد و نقيض به چشم مي خورد؛ افراد با هم به مخالفت بر مي خيزند و ارتباط انساني وجود ندارد.

6- حاکميت مقررات خشک: مقررات خشک و لا يتغيّري از سوي رئيس خانواده ابلاغ مي شود و کليه اعضاي خانواده ملزم به اجراي آن هستند.

7- جنگ قدرت و نبود آزادي: در چنين خانواده هايي بين اعضاي آنها همواره جنگ قدرت وجود دارد؛ و از آزادي و دموکراسي خبري نيست. ساختار خانواده، بر عدم اعتماد و سرزنش و انتقاد اعضا از هم پا گرفته است.

انتخاب همسر در اين گونه خانواده ها به دليل قرار گرفتن در چنين ساختار نامناسبي ، احتمال موفقيت کمتري دارد؛ بنابراين در زمان همسر گزيني، شناسايي جّو حاکم بر خانواده از اهميت خاص برخوردار است. همچنين انتخاب همسر از خانواده هايي که بي بند و بار و داراي اعتيادهاي مختلف، اشتغالات و سرگرمي هاي نامشروع نظير قمار و پارتي هاي شبانه و ساير مظاهر و مفاسد غربي مي باشند مشکل است. انتخاب بايد با تأمل و بررسي همه جانبه انجام گيرد و کسي که با چنين فرهنگي غريبه باشد و بدون مطالعه دست به انتخاب بزند ، فرصت بهره مندي از زندگي شاد را نخواهد داشت.

نقش دختر در رابطه با همسريابي

دختران در رابطه با جذب پسران براي خواستگاري خود بايد اصولي را رعايت کنند. بعضي از دختران با حرکات جلف و زننده يا نشان دادن اعضاء و اندام و يا آرايش و زيورآلات خود مي خواهند توجه پسران را به خود جلب کنند و بدين طريق خواستگاراني براي خود پيدا نمايند. غافل از اين که چنين حرکاتي نه تنها پسران را مجذوب آنان نمي سازد ، بلکه آنان را براي هميشه از خواستگاري نيز منصرف مي نمايد. ممکن است پسران بي بند و باري به طور موقت و براي خوشگذراني به چنين دختراني روي آورند؛ ولي پس از مدتي معاشرت ، براي هميشه آنان را ترک مي نمايند. اين اصول بايد با موازين شرعي و شرايط فرهنگي منطبق باشد. برخي از آنها را به شرح زير گروه بندي مي کنيم:

1- پسر، براي دختري که با تلاش و کوشش به دست آورده بيشتر ارزش قائل است؛ از اين رو از دختري که آسان به دست آمده باشد، خوشش نمي آيد؛ بنابراين دختران نبايد خود را سهل و آسان به دست پسران بسپارند. اين موضوع پس از ازدواج نيز ممکن است در روابط آنان تأثير بگذارد و شوهر ارزش لازم را براي همسرش قائل نباشد. دختران بايد متانت خود را حفظ کنند و تا تمايلي به آنان نشان داده شد ، فوري و بدون هيچ تشريفاتي خود را به دست پسران نسپارند. تمام تشريفات اعم از خواستگاري ، مراسم عقد و عروسي در حّد متعارف بايد انجام شود.

2- دخترها بايد در مجامع و برخوردها با لباس کاملاً پوشيده حضور يابند و با وقار رفتار کنند و در نظر داشته باشند که پسران با وجود غيرت مردانه از دختراني که جلف و بد حجاب باشند ، خوششان نمي آيد و در نهايت دختران نجيب و متين را انتخاب مي کنند.

3- بيان و اخلاق خوب، گرم و صميمي بودن از ويژگي هايي است که مردان را جلب مي کند؛ بنابراين دختراني مورد توجه قرار مي گيرند که در رفتار و کردار آنان بدون تخطّي از موازين شرعي اين خصوصيات ديده مي شود.

4- معمولاً پسراني که در صدد انتخاب همسر مي باشند در مورد کساني که با دختر مورد نظر در تماس هستند تحقيق مي کنند. بنابراين دختران نبايد با خدشه دار کردن حيثيت خود و تماس مستقيم با پسران، خود را براي جلب خواستگار عرضه نمايند. رفتارهاي مناسب در مجالس و محافل زنانه و مردانه ، معرف شخصيت آنان است و در صورتي که اين گونه رفتارها سنجيده باشد پسران را به طرف آنان جلب خواهد نمود.

5- دختران قبل از ازدواج و در طول دوران نامزدي نبايد آرايش کنند. اين عمل نه تنها به زيبايي و طراوت شان لطمه مي زند، بلکه آنان را در نظر پسران بي مقدار مي نمايد. علاوه بر اين استفاده از زينت آلات بي مورد و آويزان کردن اشياء مختلف که نشانگر کمبود شخصيت است از ارزش و احترام آنان مي کاهد.

6- عده اي از دختران با پوشيدن لباس هاي مدل دار و به اصطلاح مدهاي رنگارنگ و يا بيرون گذاشتن مو و يا پوشيدن لباس هاي تنگ مي خواهند پسران را به خود جلب کنند. اين گونه رفتار ممکن است توجه پسران بي بند و بار را براي يک تفريح موقت جلب کند؛ ولي چنين دختري را براي همسري انتخاب نخواهند نمود. استفاده از لباس هاي ساده و متعارف بدون هيچ پيرايه اي بهترين وسيله براي جذب پسران است.

دختران در مجالس مختلط مرد و زن نبايد با صداي بلند و غير عادي و با قهقهه و خنده هاي بي مورد و شوخي هاي بي جا و به اصطلاح مزه پراندن و غيره جلب توجه کنند. حُجب زنانه در فرهنگ ايراني ارزش خاصي دارد. رعايت وقار و متانت در کلاس هاي مختلط دانشگاهي نيز وسيله مؤثري براي مجذوب کردن پسران است.

7- بعضي دختران در مجالس عروسي به اين عنوان که زمان شادي است و بايد به گرمي مجلس کمک کرد، دست به حرکات جلف مي زنند. اين نوع رفتار ولو مجلس زنانه باشد، پسنديده نيست و از قدر و ارزش آنان مي کاهد.

8- احتمال دارد پسران بي بند و بار و هرزه از دختران جلف و بي بند و بار استقبال کنند؛ ولي بايد در نظر داشت که اين گونه پسران از ازدواج هدف مقدس ندارند و دير يا زود به دنبال هوسراني هاي ديگر خواهند رفت و در نهايت دختر ، خود و خانواده اش را در منجلاب فساد و بدبختي گرفتار خواهد نمود.

پرسش هايي چند در مورد همسر گزيني

دختران براي جلب توجه پسران به دو طريق عمل مي کنند:

گروهي با پوشيدن لباس هاي جلف، و با ادا و اطوار ناهنجار، آرايش و به کار بردن زينت آلات، پسران را به طرف خود جلب مي کنند.

گروهي ديگر به جاي عرضه جسم و ظواهر هوس انگيز، در مجامع بسيار سنجيده ، موقّر و کاملاً پوشيده ( با رعايت ضوابط شرعي) ظاهر مي شوند. اينان در مواقع مقتضي علم و هنر خود را از طريق بيان ، شعر و نقاشي و کاردستي ، نوشته ، مناظره ارائه مي نمايند.

حال سؤال اين است: شما به عنوان مردي که قصد ازدواج دارد، کداميک از دو گروه فوق را به همسري انتخاب مي کنيد؟

و سؤال ديگر از دختر يا زني است که مي خواهد شوهر کند. به نظر شما کداميک از دو گروه فوق موفق ترند؟

ازدواج از راه دور

گاهي اوقات خواستگاري به سراغ دختري مي آيد و اظهار مي دارد پسرِ من مهندس و داراي شغل آبرومند و درآمد زياد در ( فرضاً ) آلمان است. او به عللي به ايران نمي آيد ، ولي زن ايراني مي خواهد و مشخصاتي که داده به دختر شما مي خورد. پسر من خوش اخلاق است، خوش تيپ است، بذله گو است و ... وکالت داده است تا دختر شما را به عقد او درآوريم تا راهي آلمان شود و به خانه بخت برود. دختر و خانواده او هم با سابقه ذهني از مهندس پُر درآمد، خوش تيپ و خوش اخلاق خواستگاري را مي پذيرند و دختر راهي فرنگ مي شود. به محض ورود به آنجا تمام بهشت موعودي که در ذهن داشت نقش بر آب مي گردد. عاقبت چنين ازدواجي را مي توانيد حدس بزنيد.

مواردي نيز پيش مي آيد که مردي به قصد ازدواج با دختر ايراني راهي ايران مي شود. ظرف مدت چند روز که در وطن اقامت دارد دختري را به عقد خود در مي آورد و راهي دنياي غرب مي شود. دختر و خانواده اش هم به دلخوشي عناوين و ظواهر رضايت مي دهند. پس از ورود به کشور بيگانه و چندي بعد به علل مختلف ، ناسازگاري شروع مي شود و بالاخره کار به جايي مي رسد که عروس خانم با تلخکامي و صرف هزينه با عنوان زن مطلقه به خانه پدر برمي گردد. او ديگر يک بيوه زن شکست خورده است و ارزش و اعتبار اوليه را از دست داده و در خانواده پدري نيز احساس وابستگي گذشته را ندارد.

با اين همه ، موارد فوق قابل پذيرش است. در مواردي ازدواج با مقاصد شومي صورت مي گيرد: مثلاً مردي را بدون ازدواج، اجازه مسافرت به خارج نمي دهند. هدف او خروج از کشور است؛ بنابراين زني را وسيله قرار مي دهد و پشت مرز او را رها مي کند يا فرد ديگري دختران و زنان ساده لوحي را براي مقاصد سود آور به عنوان ازدواج به خارج از کشور مي کشاند و...

 

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 22:15 |

 

    معيارهايي که براي انتخاب همسر بايد در نظر گرفت

 

از زمان هاي خيلي دور همواره اين سؤال بين روان شناسان خانواده مطرح بوده است که آيا شباهت ها باعث به وجود آمدن ازدواج موفق مي شود يا تفاوت ها؟

پژوهش هاي به عمل آمده نشان مي هد که با ثبات ترين ازدواج ها آنهايي هستند که زن و شوهر بيشترين شباهت ها را با هم داشته اند. استفن وايت معتقد است:« با توجه به بررسي هاي باليني، شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي زن و شوهر روي موفقيت ازدواج آنها نقش تعيين کننده اي دارد،» ميزان بي ثباتي و طلاق در زوج هاي به هم شبيه، کمتر مشاهده مي شود. با توجه به نتايج به دست آمده، نداشتن شباهت با بي ثباتي و طلاق همراه است. بعضي از روان شناسان شباهت هاي موجود بين زوجين را در حکم سپرده بانکي تلقي مي کنند و اشاره مي کنند اگر ميزان سپرده بانکي شما رقم بزرگي باشد و ميزان بدهي بانکي شما کم باشد در آن صورت در مقابل بحران هاي اقتصادي بهتر مي توانيد مقاومت کنيد و به نحو احسن مي توانيد احساس امنيت نماييد، ولي اگر ميزان بدهي هاي شما نسبت به سپرده بانکي کم باشد به همان نسبت احتمال اين که دچار مشکل شويد زياد خواهد بود.

اين تشبيه نشان مي دهد که هر قدر تشابه بين زوجين بيشتر باشد به همان نسبت احتمال اين که دچار بحران شوند زياد خواهد شد، سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که وجود کدام يک از تشابهات مطلقاً براي ازدواج لازم هستند؟

هوش: اگر هوش زن و شوهر به يک اندازه باشد رابطه زناشويي با گرفتاري کمتري روبه رو مي شود. توجه داشته باشيد که «تحصيلات» ملاک نظر نيست چرا که بعضي از اشخاص بسيار باهوش به هر دليل ممکن است به کالج و دانشگاه راه پيدا نکنند. منظور اين است که زن و شوهر به لحاظ بهره هوشي بايد در يک رديف قرار داشته باشند، بايد بتوانند اشياء و امور را به يک شکل ببينند و درباره آنها به يک شکل صحبت کنند. اگر يکي از طرفين ازدواج اغلب گمان مي کند که همسرش متوجه منظور او نشده است، شرايط خوشايندي بين آنها برقرار نمي شود.

بررسي هاي به عمل آمده نيز نشان مي دهند، اگر بهره هوشي زن و شوهر در يک رديف يا نزديک به هم باشد ثبات ازدواج بيشتر مي شود.

تست هوش 30 دقيقه اي

ارزش ها: لازم است که زن و شوهر درباره بسياري از ارزش ها وحدت نظر داشته باشند. مثلاً مهم است که زن و شوهر درباره معنويات و يا زندگي خانوادگي اختلاف نداشته باشند. اگر در اين زمينه ها وحدت نظري وجود نداشته باشد، بروز اصطکاک ميان آنها حتمي است.

علايق: اگر زن و شوهر در بسياري از زمينه ها علايق مشترک داشته باشند زندگي به کامشان شيرين مي شود. در اين ميان هر چه تنوع علايق مشترک بيشتر باشد بهتر است.

توقع از نظامات خانوادگي: زن و شوهر بايستي درباره وظايف و مسئوليت هاي يکديگر در رابطه زناشويي وحدت نظر داشته باشند. طرز فکر افراد در اين زمينه کلاً به دو نوع تقسيم مي شود. بعضي از افراد در مورد وظايف و مسئوليت هاي زن و شوهر به طور سنتي فکر مي کنند بدين معنا که مديريت داخلي منزل به عهده زن است و مرد نيز به عنوان مدير بيروني منزل ، يا نان آور خانواده تلقي مي شود. فردي که در اين زمينه به طور سنتي فکر مي کند بايد با فردي ازدواج کند که با او همفکر است. اما اکنون که نقش هاي زن و مرد دستخوش تغييرات زيادي شده است، عده اي معتقد به تساوي حقوق بين زن و مرد هستند و وظايف و مسئوليت هاي مشابهي نيز براي آنان قائل مي شوند. افرادي که اين اعتقاد را دارند بايد با همفکران خود ازدواج کند. سؤال ديگري که مطرح مي شود اين است، تفاوت هاي مسئله ساز کدام ها هستند؟ يا به عبارت ديگر، چه تفاوت هايي مي توانند به خوشبختي زندگي زناشويي آسيب برسانند.

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت وجود اختلافاتي که مي توانند به خوشبختي زندگي زناشويي لطمه بزنند عبارت اند از:

ميزان انرژي: وقتي يکي از طرفين ازدواج پر انرژي باشد و در مقابل همسر او کم انرژي اين افراد با مشکلات عديده اي برخورد مي کنند. اختلاف در ميزان انرژي در زمينه هاي مختلف خود نمايان مي شود که از جمله مي توان به معاشرت هاي اجتماعي، فعاليت هاي مذهبي و غيره اشاره کرد. در انجام فعاليت هاي مربوط به خانه نيز سطح انرژي ميان زن و شوهر اغلب مسئله ساز مي شود، مثلاً ممکن است زن بخواهد کارهايي را در روزهاي تعطيل آخر هفته در منزل انجام دهد و شوهرعلاقه مند باشد که پاي تلويزيون بنشيند يا روزنامه بخواند.

-۲   عادات شخصي: وقتي زن و شوهر عادت هاي شخصي متفاوتي داشته باشند، به تدريج وحدت ميان آنها رو به نقصان مي رود. از جمله عادت هاي مسئله ساز مي توان به اين موارد اشاره کرد:

   وقت شناسي، نظم و ترتيب، وابستگي ، احساس مسئوليت ، ... مي توان به عادات شخصي متعددي اشاره کرد که زن و مرد بايد قبل از ازدواج به آن توجه داشته باشند. مثلاً اگر يکي از آنها سيگاري باشد و ديگري نه ، اين اختلاف مي تواند در رابطه زناشويي آنها دردسر ساز شود. اگر يکي از آنها به خوردن غذاهاي مقوي و مغذي علاقه مند باشد و ديگري به اين که چه مي خورد بها ندهد، مشکلاتي در زندگي زناشويي ايجاد مي کند.

استفاده از پول: بسياري از زوج ها در اثر نداشتن توافق بر سر مسائل مالي ، دچار مشکل مي شوند. يکي به فکر آينده است و مي خواهد پولش را پس انداز کند و ديگري به خرج کردن پول و خوش بودن در لحظه حال علاقه مند است. يکي معتقد به ريسک کردن است و ديگري فکر مي کند که بايد به تدريج و با ضريب اطمينان بالا بر دارايي هاي خود بيفزايد. يکي مي گويد درآمد را بايد خرج فرزندان کرد و ديگري مي خواهد پول را نگه دارد. اختلافاتي از اين قبيل مي تواند شيرازه زندگي زناشويي را تحت تأثير قرار دهد، به همين دليل لازم است که قبل از ازدواج در اين موارد بيشتر موشکافي شود.

 - ۴علايق و مهارت هاي کلامي: اگر يکي از طرفين ازدواج زياد حرف بزند و ديگري کم حرف باشد چه مشکلي پيش مي آيد؟ اگر زن يا مرد علاقمند به گفت و گو و ديگري خواهان سکوت باشد، استرس فراواني ايجاد مي شود.

اگر کسي به هنگام صرف غذا علاقه مند به صحبت باشد و همسرش بخواهد به هنگام صرف غذا سکوت کند و يا اگر يکي از طرفين ازدواج به صحبت تلفني طولاني علاقه مند باشد زمينه هاي اختلاف را پايه ريزي کرده اند.

سؤالي که با توجه به مسائل فوق مطرح مي شود اين است اگر افرادي با هم ازدواج کنند که در موارد فوق اختلاف داشته باشند چه ويژگي را بايد در خود بپرورانند تا بتوانند به زندگي زناشويي ادامه دهند؟

در پاسخ بايد اشاره کرد، اگر زوجين داراي ويژگي انعطاف پذيري باشند مي توانند به جاي اين که تحت تأثير اختلافات قرار بگيرند با تفاوت ها کنار بيايند و براي حل مشکلات راه حل مناسب پيدا کنند

 

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 21:58 |

 

«موانع ازدواج دختران و پسران» از ديد خود آنها چيست؟

 

مطالعات ملي نشان مي دهد در حالي كه «نداشتن ثبات شغلي»، پس از «بيكاري» از مشكلات و موانع اصلي ازدواج پسران از منظر كل جوانان است، «آزاد نبودن در انتخاب همسر دلخواه» پس از «پيدا نكردن فردي كه به عنوان همسر داراي خصوصيات دلخواه باشد» مهمترين مانع ازدواج دختران جوان به شمار مي رود.

كل جوانان «نبود حس مسئوليت پذيري در فرد» را چهارمين مانع ازدواج براي دختران و «نداشتن توان مالي كافي» براي پسران مي دانند و پس از آن پسران «پيدا نكردن فردي كه به عنوان همسر داراي خصوصيات دلخواه باشد» را داراي اهميت دانسته اند.

پس از اين عامل در حالي كه «عدم امكان تهيه مسكن مناسب» به عنوان يكي از مشكلات پسران براي ازدواج است «بي برنامه بودن در زندگي» براي دختران از مشكلات اصلي ازدواج مطرح مي شود.

به گزارش ايسنا، «وجود ملاك هاي سختگيرانه خانواده در ازدواج» براي دختران، بيش از پسران تبديل به مشكل شده است؛ چرا كه اين عامل در رتبه هفتم سلسله مراتب موانع ازدواج دختران قرار داشته و براي پسران در اولويت شانزدهم قرار دارد.

در حالي كه از منظر پسران جوان كشور، براي پسران «شروط دست و پا گير خانواده دختر» در رتبه نهم موانع ازدواج قرار دارد «سختگير بودن در انتخاب همسر» براي دختر در اين مرتبه قرار مي گيرد.

گفتني است «نقص جسماني» ، «عدم بلوغ شخصيتي كافي در فرد» و «ناتواني والدين در راهنمايي براي ازدواج» در ميان دختران در اين سلسله مراتب داراي رتبه بالاتري است.

در حالي كه «نداشتن كارت پايان خدمت وظيفه يا معافيت» براي پسران به عنوان مانع ازدواج مطرح است، دختران داراي مشكلي به نام «ناتواني مالي والدين در تدارك ازدواج براي فرزندان» هستند؛ اين در شرايطي است كه با وجود مانعي به نام «اولويت دادن به ادامه تحصيل» براي ازدواج دختران، پسران به ادامه تحصيل به عنوان مانعي براي ازدواج نگاه نمي كنند.

به گزارش ايسنا اين تحقيق بيانگر آن است كه «شروط دست و پاگير خانواده دختر» براي پسران در مرتبه نهم مشكلات ازدواجشان قرار دارد، اما در مقابل «فراهم نبودن جهيزيه» براي دختران مطرح مي شود.

در حالي كه از سوي جوانان «فراهم نبودن وسايل زندگي» نوزدهمين مشكل پسران براي ازدواج نام برده شده است، دختران «محدود بودن دايره انتخاب همسر» را مشكل خود مي دانند. اين تحقيق نشان مي دهد كه دختران بيش از پسران به «بلوغ شخصيتي كافي در فرد» براي ازدواج اهميت مي دهند؛ چراكه نبود اين ويژگي در ميان موانع ازدواج دختران داراي جايگاه دهم و براي پسران داراي رتبه دوازدهم است.

 

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 21:44 |

مراحل تكامل كودك از 2تا 5 سالگي

روند رشد و تكامل كودك

2تا 3 سالگي

در اين سن قد كودك 96 سانتي متر ( 94 تا 98 ) و وزنش به طور متوسط 14 كيلوگرم ( 13 تا 5/15) است.

كودك در اين سن قادر است:

1- به تنهايي از پله ها بالا رفته و به تناوب پاها را عوض كند و با قراردادن دو پا روي يك پله از پله ها پائين بيايد؛ و مي تواند از پله انتهايي با پاهاي جفت پائين بپرد؛

2- مي تواند در هنگام دويدن در صورت رسيدن به يك مانع ، آن را دور بزند؛

3- مي تواند يك سه چرخه را با استفاده از ركاب زدن رانده و در گوشه هاي عريض اتاق با آن دور بزند؛

4- مي تواند روي پنجه ي پاها بايستد و راه برود؛

5- مي تواند چهار زانو بنشيند؛

6- مي تواند يك توپ را با دست هاي كشيده پرتاب كند و يا توپ را در ميان بازوانش بگيرد؛

7- مي تواند با قدرت توپ را با پا پرت كند.

 3 تا 4 سالگي

قد كودك در اين سن 102 سانتي متر و وزنش حدود 16 كيلو گرم مي شود. در اين سن مهارت هاي گوناگوني كسب مي شود، به عنوان مثال كودك دراين سن قادر است :

1- با قاشق و چنگال غذا بخورد؛

2- ممكن است در طول شب خشك باشد هرچند اين مسئله بسيار متغير است؛

3- دوست دارد به بزرگترها در كارهايي مانند رسيدگي به گلدانها و خريد كمك كند؛

4- تلاش مي كند تا محيط اطراف خود را مرتب نگه دارد؛

5- مفهوم شريك شدن در اسباب بازي ها را درك مي كند ؛

6- به خواهريا برادر كوچكترخود علاقه نشان مي دهد؛

7- از نردبان و درخت بالا مي رود ؛

8- مي تواند روي پنجه پاها بايستد و راه برود يا بدود؛

9- مي تواند براي چهار يا پنج دقيقه روي يك پا ايستاده و " لي لي " بازي كند؛

10- صحبت كردن كودك در اين سن از لحاظ  دستوري صحيح بوده و كاملاً هوشيارانه است؛

11- سؤالاتي با كلمات سؤالي " چرا" "چه موقع"،"چگونه" ساخته و معني لغات را درك مي كند؛

12- از گوش كردن و يا تعريف كردن داستان هاي بلند لذت مي برد؛

13- دستهايش را خودش شسته و خشك مي كند. دندانها را مسواك مي زند. لباسهايش را خودش مي پوشد و بيرون مي آورد؛

14- از نظر رفتار عمومي احساس استقلال كرده و به خود متكي است؛

15- با بچه هاي ديگر بازي مي كند .

(اين زمانِ شروع روابط اجتماعي و ايفاي نقش است)؛

 4 تا 5 سالگي

در 5 سالگي كودك 108 سانتي متر قد و 18 كيلوگرم وزن دارد.

1- در اين سن كودك براحتي روي يك خط باريك راه رفته و روي پنجه ي پاها جست و خيز مي كند؛

2- قادر است كمر را خم كرده و بدون خم كردن زانوها پنجه پاها را لمس كند؛

3- مي تواند برخي حروف را كپي كند؛

4- مي تواند شكل آدمك را به صورتي قابل تشخيص با رسم سر، تنه ، پاها ، دست ها و در شكل هاي مختلف بكشد؛

5- مي تواند انگشتان يك دست را با دست ديگر بشمرد؛

6- مي تواند نام دو يا چند رنگ اصلي را بگويد و 10 يا 12 رنگ را با يكديگر جوركند؛

7- به سهولت صحبت كرده و نكات دستوري و تلفظي را رعايت مي كند اما هنوز ممكن است در اداي برخي صداها مشكل داشته باشد؛

8- بسيارعلاقه مند است كه برايش داستان بخوانيد يا تعريف كنيد تا بعداً جزئيات آن را با دوستانش بازي كند؛

9- نام كامل ، سن و گاه روز تولدش را مي گويد، آدرس خانه را نيز مي گويد؛

10- از چاقو و چنگال به خوبي استفاده مي كند ؛

11- دستها و صورتش را تحت نظارت شما شسته و خشك مي كند؛

12- دوستانش را انتخاب مي كند . بيشتر اوقات در گروه دوستانش به سرمي برد و لزوم رعايت قوانين را در بازي ها درك مي كند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 21:28 |

افكار غيرمنطقي و پيامدهاي‌ آن

 

ده خطاي شناختي

 

1ـ تفكر همه يا هيچ

همه چيز را سفيد و در غيره اين صورت سياه مي‌بينند. هر چيز كمتر از كامل، شكست بي چون و چراست. زني كه رژيم لاغري گرفته بود، پس از خوردن يك قاشق بستني گفت: برنامه لاغري من دود شد و به هوا رفت. با اين طرز تلقي به قدري ناراحت شد كه يك ظرف بستني را تا آخر نوش جان كرد.

2ـ تعميم مبالغه آميز

هر حادثه منفي و از جمله شكست در يك ماجراي عشقي يا يك ناكامي شغلي را شكستي تمام عيار و تمام نشدني تلقي مي‌كنيد و آنرا با كلماتي چون «هرگز» و «هميشه» توصيف مي‌كنيد. فروشنده افسرده‌اي كه در حال رانندگي پرنده‌اي به شيشه اتومبيلش خورده بود گفت: چه بدشانس هستم، پرنده‌ها هميشه به شيشه اتومبيل من مي‌خورند.»

3ـ فيلتر ذهني

تحت تأثير يك حادثه منفي همه واقعيت‌ها را تار مي‌بيند به جزئي از يك حادثهمنفي توجه مي‌كنيد و بقيه را فراموش مي‌كنيد. شبيه چكيدن يك قطره جوهر كه بشكه آبي را كدر مي‌كند. به خاطر طرز برخورد خود با همكاران اداره تشويق مي‌شويد، اما در اين ميان كسي از جمع همكاران كلمه‌اي نه چندان جدي در مقام انتقاد از شما مي‌گويد. روزهاي مديد در حالي كه همه گفته‌هاي مثبت را فراموش مي‌كنيد، تحت تأثير اين تك انتقاد رنج مي‌بريد.

4ـ بي‌توجهي به امر مثبت

با بي ارزش شمردن تجربه‌هاي مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها ديدار. كارهاي خوب خود را بي اهميت مي‌خوانيد، مي‌گوئيد كه هر كسي مي‌تواند اين كار را انجام دهد. بي‌توجهي به امر مثبت شادي زندگي را مي‌گيرد و شما را به احساس ناشايسته بودن سوق مي‌دهد.

5ـ نتيجه‌گيري شتابزده

بي آنكه زمينه محكمي وجود داشته باشد نتيجه‌گيري شتابزده مي‌كنيد.

ذهن خواني: بدون بررسي كافي نتيجه مي‌گيريد كه كسي در برخورد با شما واكنش منفي نشان مي‌دهد.

پيشگويي: پيش بيني مي‌كنيد كه اوضاع برخلاف ميل شما در جريان خواهد بود. بدون هر گونه بررسي مي‌گوئيد آبرويم خواهد رفت؛ از عهده انجام اين كار برنخواهم آمد. و اگر افسرده باشيد ممكن است به خود بگوئيد هرگز بهبودي نخواهم يافت.

6ـ درشت نمايي

از يك سو اهميت مسايل و شدت اشتباهات خود مبالغه مي‌كنيد و از سوي ديگر، اهميت جنبه‌هاي مثبت زندگي را كمتر از آنچه هست برآورد مي‌كنيد. موردي است كه به آن، گاه بازي دوربين چشمي نام نهاده‌اند.

7ـ استدلال احساسي

فرض را بر اين مي‌گذاريد كه احساسات منفي شما لزوماً منعكس كننده واقعيت‌ها هستند: از سوار شدن در هواپيمان وحشت دارم؛ منصفانه پرواز با هواپيما بسيار خطرناك است. يا احساس گناه مي‌كنم، بايد آدم بدي باشم. يا خشمگين هستم معلوم مي‌شود با من منصفانه برخورد نشده است. يا احساس حقارت مي‌كنم؛ معنايش اين است كه آدم از درجه دوم اهميت هستم يا احساس نوميدي مي‌كنم؛ حتماً بايد نوميد باشم.

8ـ بايد‌ها

انتظار داريد ه اوضاع آنطور كه شما مي‌خواهيد و انتظار داريد باشد. نوازنده بسيار خوبي پس از نواختن يك قطعه دشوار پيانو با خود گفت بايد اينهمه اشتباه مي‌كرد. آنقدر تحت تأثير اين عبارت قرار گرفت كه چند روز متوالي حال و روز بدي داشت. انواع و اقسام كلماتي كه «بايد» را به شكلي تداعي مي‌كنند، همين روحيه را ايجاد مي‌نمايند.

آن دسته از عبارت‌هاي «بايدها» و «نبايدها» به خود انگيزه بدهند. «نبايد آن شيريني را بخورم.» اغلب بي تاثير است زيرا «بايد» ها توليد تمرد مي‌كنند و اشخاص تشويق مي‌شوند كه درست برعكس آنرا انجام دهند.

9ـ برچسب زدن

برچسب زدن شكل حاد تفكر هيچ يا همه چيز است. به جاي اينكه بگوئيد «اشتباه كردم» به خود برچسب منفي مي‌زنيد: «من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» يا «شكست خورده» و غيره مي‌زنند. برچسب زدن غيرمنطقي است؛ زيرا شما با كاري كه مي‌كنيد تفاوت داريد. انسان وجود خارجي دارد اما «بازنده» و «احمق» به اين شكل وجود ندارند. اين برچسب‌ها تجربه‌هاي بي فايده‌اي هستند كه منجر به خشم، اضطراب، دلسردي و كمي عزت نفس مي‌شوند.

گاه برچسب متوجه ديگران است. وقتي كسي در مخالفت با نظر شما حرفي مي‌زند ممكن است او را يك متكبر بناميد. بعد احساس مي‌كنيد مشكل به جاي رفتار يا انديشه بر «شخصيت» يا «جوهر و ذات» اوست. در نتيجه او را به كلي بد قلمداد مي‌كنيد و در اين شرايط فضاي مناسبي براي ارتباط سازنده ايجاد نمي‌شود.

10ـ شخصي سازي و سرزنش

خود را بي‌جهت مسئول حادثه‌اي قلمداد مي‌كنيد كه به هيچ وجه امكان كنترل آن را نداشته‌ايد. وقتي زني از آموزگار پسرش شنيد كه او در مدرسه خوب درس نمي‌خواند با خود گفت «اين نشان مي‌دهد كه من مادر بدس هستم». و چه بهتر كه اين مادر علل واقعي درس نخواندن فرزندش را مي‌جست تا او را كمك كند. زني كه از شوهرش كنك خورده بود به خود گفت «اگر با او روابط جنسي بهتري برقرار مي‌كردم مرا نمي‌زد.»

شخصي سازي منجر به احساس گناه، خجابت و ناشايسته بودن مي‌شود.

بعضي‌ها هم عكس اين كار را مي‌كنند و سايرين و يا شرايط را علت مسائل خود تلقي مي‌كنند و توجه ندارند كه ممكن است خود در ايجاد گرفتاري سهمي داشته باشند «علت زندگي زناشويي بد من اين است كه همسرم منطقي نيست.» سرزنش بخاطر ايجاد رنجش اغلب مؤثر واقع نمي‌شود.

افكار غيرمنطقي و پيامدهاي آن

آيا تا حال فكر كرده‌ايد كه چرا افراد در برابر وقايع يكسان واكنشهاي هيجاني و رفتاري متفاوت نشان مي‌دهند؟ به نظر شما دليل اين تفاوت چيست؟ يكي از عمده‌ترين دلايل تفاوت در واكنش به وقايع شيوه تفكر و نوع برداشت افراد از واقعه است. اگر دوستتان به شما سلام نكند و از اين واقعه اين چنين برداشت كنيد كه «من انسان بي‌ارزشي هستم و گرنه او به من سلام مي‌كرد» يا «از همان ابتداي زندگي آدم بدبخت و بي‌ارزشي بودم» مسلماً هيجان منفي نظير غمگيني و نااميدي را تجربه خواهيد كرد و اگر از همين واقعه برداشت كنيد كه «شايد مرا نديده و گرنه به من سلام مي‌كرد» يا «گرفتار است و حواس‌اش پرت است» هيجان منفي را كمتر تجربه مي‌كنيد. واكنشهاي افراد در زندگي مبتني بر نظام باورها و برداشت‌هاي آنان است. اگر اين نظام باورها درست و منطقي باشند انسان زندگي سالم و پرباري را دنبال خواهد كرد ولي اگر اين نظام باورها غيرمنطقي باشد در زندگي پيامدهاي ناگواري از قبيل سرخوردگي، ناكامي، اضطراب، ترس، خشم، روابط بين فردي نامطلوب به دنبال خواهد داشت.

در همين ارتباط شكسپير مي‌گويد: «هيچ چيز خوب يا بد وجود ندارد بلكه شيوه تفكر آنها را خوب يا بد تعبير مي‌كند. يكي از شيوه‌هاي متداول براي تغيير هيجانها و رفتارها تغيير شيوه تفكر است. اگر شيوه تفكر خود را ارزيابي كنيد مي توانيد ببينيد كه چه مقدار از تفكرات شما پايه منطقي ندارند. اين كار نياز به صبر  حوصله و پشتكار دارد بي دليل نيست كه سقراط گفته است «زندگي بدون وارسي ارزش زيستن ندارد.»

تفكر غيرمنطقي چندين خصوصيت دارد:

1ـ شما را از رسيدن به اهدافتان باز مي‌دارد.

2ـ باعث ايجاد تعارضها و آشفتگي‌هاي بين فردي مي‌شود.

3ـ تعارضها و آشفتگي‌هاي دروني را زياد مي‌كند.

4ـ زندگي و جان شما را به خطر مي‌اندازد.

به طور كلي تفكرات غيرمنطقي به سه دسته كلي تقسيم مي‌شوند:

الف) من بايد خوب عمل كنم و براي عملكردم تأييد بگيرم. در غير اينصورت به عنوان فردي نالايق تلقي مي‌شوم.

ب) ديگران بايد با من با ملاحظه و مهرباني رفتار كند. درست به همان صورتي كه دلم مي خواهد با من رفتار كنند و اگر اين كار را نكنند، جامعه و دنيا بايد آنها را به سختي به خاطر بي‌توجهي‌شان سرزنش، لعنت و تنبيه كند. اگر رفتارشان حقارت آميز و نادرست باشد، انسانهاي احمقي به تمام معنا هستند كه بايد از خود شرمنده شوند.

ج) شرايطي را كه در آن زندگي مي كنم بايد به گونه اي باشد كه عملاً بتوانم هر آنچه را كه مي‌خواهم براحتي، بسرعت و به آساني بدست بياوريم و در واقع چيزي را كه نمي‌خواهم برايم اتفاق نيفتد.

البته اين نكته را مدنظر قرار دهيد كه استفاده هميشگي از عقل و منطقي درست نيست زيرا يكي ديگر از ابعاد انسان هيجان و احساس است كه در بسياري مواقع به بقاي نوع انسان كمك مي‌كند. به ياد داشته باشيد كه افراط در عقلانيت گاهي به ضد عقلانيت و تعصب منجر مي‌شود.

آنچه را كه تا به حال گفتيم مي‌توان در شكل زير نشان داد:

سلامت رواني à پيامد منطقي à برداشت منطقي

                                                                                            à رويداد فعال ساز

اختلال رواني à پيامدغيرمنطقي à برداشت غيرمنطقي

انسانها باورها و افكار غيرمنطقي زيادي دارند كه در اينجا سعي مي‌كنيم مهمترين اين باورها و دلايل غلط بودن آنها را ذكر كنيم:

1ـ من بايد علاقه و محبت ديگران را كسب كنم.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف) اين انتظاري غيرقابل تحقق و كمال گرايانه است كسي كه از نظر شما آدم مهمي است بايد شما را دوست داشته باشد. چرا كه حتي اگر محبت نود و نه نفر را بدست آوريد باز هم نفر صدمي وجود دارد.

ب) بسياري از وقايع خارج از كنترل شما هستند و ممكن است بنا به دلايلي (براي مثال چون چشمهاي شما قهوه‌اي است نه آبي) شما را تأييد نكنند.

ج) اين طنز تلخي است كه هر چه بيشتر نيازمند محبت ديگران باشيد، مردم احترام و توجه كمتري به مشا خواهند كرد.

د) بدست آوردن افراطي تأييد ديگران موجب تلف شدن وقت و انرژي شما مي‌شود.

2ـ هميشه بايد ثابت كنيم آدم با كفايت، شايسته و موفقي هستم.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف: بديهي است كه تقريباً كمتر كسي پيدا مي شود كه در اكثر زمينه‌ها با كفايت و لايق باشد و تقريباً هيچكس نمي‌تواند در تمام زمينه‌ها فردي لايق و كارآمد باشد.

ب) موفقيت و پيشرفت ربطي به ارزشمندي دروني شما ندارد مگر آنكه به ميل خود چنين چيزي را قرارداد كنيد.

ج) تلاش ديوانه‌وار براي موفقيت، معمولاً بازتاب نياز شديد به جو زدن از ديگران است، يعني روشي است براي اينكه ثابت كنيد مثل ديگران يا حتي بهتر از آنها هستيم.

د) اگر خيلي نگران موفقيت و شكست خود باشيد از فكر كردن، اشتباه كردن يا انجام دادن كارهايي كه واقعاً دوست داريد، خواهيد ترسيد.

3ـ وقتي مردم رفتارهاي آزاردهنده و ناعادلانه‌اي دارد بايد آنها را سرزنش كرد، و به آنها لعنت فرستاد و آنها را اشخاص بد و شرير و پستي دانست.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف) سرزنش ديگران باعث مي‌شود تا اعمال نادرست آنها را نشانه  طبيعت گناه آلود آنها بدانيم. در صورتي كه اعمال انسانها هر اندازه بد باشد آنها شيطان صفت نيستند.

ب) سرزنش كردن ديگران يعني عصباني شدن از آنها يا خصومت داشتن به آنها. عصبانيت شما نشانه بزرگ منشي شماست. وقتي معتقديد كه دوستتان به خاطر شما بايد رفتارش را عوض كند در واقع حرف غيرواقع بينانه زده‌ايد و پايتان را توي كفش خدا كرده‌ايد.

ج) اگر هميشه ديگران را به خاطر رفتارهاي اشتباهشان سرزنش كنيم، در واقع خودمان را سرزنش كرده ايم و از خودمان هم بيزار خواهيم شد.

4ـ وقتي بشدت ناكام مي‌شوي يا در حق تو بي عدالتي مي شود و طردت مي كنند بايد احساس كني وضع ناجوري پيش آمده و فاجعه هولناكي رخ داده است.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف) معمولاً اين كودكان‌اند كه تحمل ناكامي را ندارند. كم طاقتي در بزرگسالي يكي از نشانه هاي عدم سلامت رواني است.

ب) اگر نمي‌توانيد واقعيت را تغيير دهيد بهتر است آنرا بپذيريد.

5ـ احساس بدبختي من ناشي فشارهاي بيروني است و من كنترل كسي بر روي احساساتم دارم.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف) اگر اين طرز تفكر را داشته باشيد به اين احساس مي رسيد كه آخر درمانده خواهيد شد.

با اين طرز تفكر كنترل زنندگي خود را به دست شرايط و محيط بيروني مي سپاريد.

ج) عدم كنترل احساسات به اين معني است كه ديگران مي‌توانند شما را كنترل كنند. مثل اين است كه شخصيت شما همانند كنترل تلويزيون در دست آنها باشد.

6ـ اگر چيزي خطرناك و ترسناك به نظر برسد بايد همواره در مورد آن نگران بود.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف) شما در مورد فاجعه آميز بودن بسياري از رويدادها مبالغه مي كنيد.

ب) اين درست است كه شما ممكن است روزي دچار سانحه يا بيماري شويد ولي در حال حاضر بهترين كار رعايت اقدامات و احتياطهاي لازم است.

7ـ آسانترين راه است كه از روبرو شدن با مشكلات زندگي اجتناب كنيم و مسئوليتهاي زيادي را به عهده نگيريم.

اين باور به دليل غيرمنطقي است:

الف) اين طرز تفكر باعث مي‌شود تا دست از تلاش بكشيم، آن هم درست در لحظه‌اي كه بايد عزم خود را جزم كنيم و تصميم بگيريم.

ب) هر موقع از مشكلات زندگي فرار مي كنيد هميشه در مورد درد و رنج آنها مبالغه مي‌كنيد.

8ـ گذشته شما بسيار مهم است و هر چه كه در گذشته بر شما تأثير زيادي گذاشته و اثراتش در زمان حال نيز ادامه خواهد داشت.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف) اگر احساس مي‌كنيد هنوز هم اسير گذشته‌هاي خود هستيد، دچار اشتباه منطقي «تعميم افراطي» هستيد.

ب) وقتي به خودتان اجازه مي‌دهيد كه رويدادهاي گذشته بشدت بر شما تأثير بگذارند. ديگر دنبال راه حلهاي تازه نمي رويد.

ج) اگر كماكان مثل گذشته رفتار كنيد و تلاشي براي مبارزه با گذشته نكنيد، از بيماري از تجارب جديد و لذتبخش محروم خواهيد شد.

9ـ مردم و اشياء بايد اصلاح شوند و اگر نتوان براي حقايق تلخ زندگي راه‌حلهاي خوبي پيدا كرد خيلي افتضاح و وحشتناك خواهد شد.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است:

الف) دليلي وجود ندارد كه مردم (حتي وقتي رفتارهاي آنان خيلي بد است)، حتماً اصلاح شوند.

ب) حالا فرض كنيم، اطرافيان مخالف ميل شما رفتار كرده‌اند و اوضاع طبق ميل شما پيش نرفته است، آيا ناراحتي فايده‌اي دارد؟

ج) گر چه ما قدرت زيادي براي تغيير دادن و اصلاح خودمان داريم(البته به شرط آنكه به طور جدي تلاش كنيم) ولي در برابر رفتار ديگران كنترل زيادي نداريم.

د) احتمال اينكه بتوانيد براي مسائل خود راه‌حل كامل و بي عيبي پيدا كنيد، كم است.

10ـ راههايي وجود دارد كه مي‌توان با كمترين تلاش يا با خوشگذرانيهاي منصفانه به شادي كامل دست يافت.

اين باور به دلايل زير غيرمنطقي است.

الف) انسانها فقط در اوقات فراغت خود از بيكاري خوشحال مي‌شوند و احساس سرزندگي مي‌كنند. اگر مدام در حالت استراحت باشيم، خسته و بي‌حوصله مي‌شويم.

ب) افراد باهوش معمولاً براي شاد بودن و سرزندگي نياز به فعاليت و توليد دارند.

ج) زندگي يعني انجام دادن، عشق ورزيدن، خلق كردن و تفكر، اتلاف وقت، بطالت يا تنبلي، زندگي را لوث مي‌كند.

 

باتشكر از همكار گرامي سركار خانم جمالان

مشاور محترم هنرستان كار دانش فدك

 

+ نوشته شده توسط سرگروه در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 21:17 |